مصاحبه اختصاصی ریما بیوتی با استاد سمیه جعفری

با سلام خدمت استاد عزیز، بانو جعفری. خوش آمد میگم خدمت شما و با کلی سوال در خدمت شما هستیم و زحمت داریم براتون.

به عنوان اولین سوال، لطفا خودتون رو معرفی کنید و یک بیوگرافی از خودتون اعلام کنید.

سلام. سمیه جعفری عادل هستم. متولد ۶/۲/۱۳۶۴. شناسنامه صادره ازورامین (تهران) . ساکن ایوانکی (گرمسار). اصلیت عشایر شیراز .فرزند نهم خانواده .متاهل هستم و یک فرزند دختر دارم که ازدواج کرده.

 

کار خود را از چند سالگی شروع کردید؟ آیا کسی مخالفت کرد با شما و اینکه حامی اصلی شما چه شخص یا اشخاصی بودن؟

من از ۱۳ سالگی شروع کردم .خانواده خودم راضی بودن. بعد که ازدواج کردم همسرم مخالف بود الان هم هست.
مشوق و حامی من مادرم بوده و هست و در حال حاضر داماد عزیزم خیلی حمایتم میکنه.

 

آیا فقط در رشته کار با مواد فعال هستید؟

قبلا تو یه سالن بزرگ فقط کار با مواد انجام میدادم . الان ۶ ماه هست که خودم یک سالن زدم و کار های دیگه رو با همکارا انجام میدیم.

 

از نظر شخصیتی درون گرا هستید یا برونگرا؟ بهترین سورپرایزی که داشتید چه بوده؟ چه برنامه هایی برای آینده دارید و چه کارهایی برای موفق شدن خودتون تا الان انجام دادید؟

بعضی مواقع درون گرا ولی بیشتر مواقع برونگرا هستم. ازنظر شخصیتی خیلی روابط عمومیم خوبه و تاجایی که بتونم شادم و باسختی ها میجنگم.بزرگترین سورپرایزم زمانی بود که دامادم برای من سالن آرایشی تاسیس کرد. دلم میخواد مدرس بین المللی بشم و خودم خیلی تلاش کردم برای یادگرفتن کار آرایشی. پول کمی خرج کردم و بیشتر وقت و تلاش گذاشتم برای یادگیری.

 

در سن ۱۶-۱۷ سالگی بزرگترین آرزوی شما چه بوده؟

اون موقع بزرگترین آرزوم این بود که دخترم سالم و سرحال باشه چون یک مقدار مریض بود.

 

آیا تا بحال شده که در حین کار مشکلی پیش بیاد؟ مثلا موی مشتری بسوزه با کش بیاد؟ اگر “بله” چطور مشتری را راضی کردید؟

اولین بار که خواستم روی موی دکلره شده رنگ زیتونی بریزم ( خیلی سال پیش ) نصف یک واریاسون بزرگ رو ریختم توی رنگ و رنگساژ کردم. وقتی موی مشتری ( دوستم ) رو شستم دیدم رنگ خیار شده و دوستم خیلی خندید ( با خنده ). وقتی هم شوهرش موهاش رو دید به مزاح بهش گفت صبا جان خیلی هم موهات خوب شده عزیزم ( با خنده ).

 

سفر خارج از کشور رفتید تا بحال؟ کدام یک از شهر های ایران را دوست دارید؟

بله. ارمنستان و امارات. اصفهان و شهرهای شمالی ایران رو دوست دارم.

 

پر تکرار ترین نصیحتی که تا الان شنیدید چی بوده؟

از مادرم بوده که همیشه میگه: مادر جان، دانا باش. عاقل باش. حرف دلت رو به کسی نزن. پول هات رو پس انداز کن ( با خنده )

 

چطور با مجموعه ریما بیوتی آشنا شدید؟

حدود ۲ سال پیش یک استاد ایرانی داشتم که ساکن اسپانیا بود و وقتی به ایران آمدن ازشون آموزش دیدم و کم کم آموزش مجازی خودم رو شروع کردم. قبل از آشنایی با ریما بیوتی در یک گروه تلگرامی فعالیت میکردم که از طرف پشتیبانی ریما بیوتی به من پیشنهاد همکاری داده شد. بعد از بررسی قبول کردم و شروع فعالیت من با ریما بیوتی بود که هنرجو ها خیلی رضایت داشتن از آموزش من در مجموعه ریما بیوتی. به مرور مجموعه ریما بیوتی پیشنهاد داد کل حق امتیاز آموزش های من رو خریداری کنه و من هم قبول کردم که آموزش های رو واگذار کنم.

 

چه کارهایی باعث میشه که به شغلتون دلگرم تر بشید؟

وقتی که ببینم با کار کردن من و درآمد من دخترم و دامادم پیشرفت میکنن من دلگرم تر میشم و این باعث میشه شب و روز کار کنم و خسته نشم.

 

نظرتون رو در خصوص مجموعه ریما بیوتی لطفا بدون تعارف بفرمایید؟

خیلی اهداف خوبی داره یعنی پشت کارش زیاد هست. خیلی از این کارشون خوشم میاد که برای کارشون هزینه می کنن. ان شاء الله که موفق باشه. اهدافش رو خیلی دوست دارم و امیدوارم من هم در کنار ریما بیوتی به اهدافم برسم و مدرس بین المللی ریما بیوتی بشم.

 

به عنوان حسن ختام برنامه بهترین شعری که شنیده اید یا سروده اید رو بفرمایید.

باز ای الهه ی ناز ، با دل من بساز
کین غم جانگداز ، برود ز برم
گر دل من نیاسود ، از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم
باز ، می کنم دست یاری ، به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا هم چون مرغ پر شور و شعف
به سویت بپرم
آن که او به غمت ، دل بندد چون من کیست؟
ناز تو بیش از این بهر چیست؟
تو الهه ی نازی در بزمم بنشین
من تو را وفادارم ، بیا که جزین
نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم

خیلی خوش گذشت از شما هم ممنونم.
سمیه جعفری عادل – ۰۳/۰۲/۹۷

7 دیدگاه برای “مصاحبه اختصاصی ریما بیوتی با استاد سمیه جعفری

  1. الیناز عیسدند حاتمی
    الیناز عیسدند حاتمی گفته:

    خیلی خوشحالم که نا خدا گاه تصمیم گرفتم در حرفه ای شروع به کار ویادگیری بیشتر کنم که در آن احساس بزرگی کنم.من خیلی وقت بود که از خدا می خواستم کمکم کند که زندگی ای پر ثمر وبا فایده داشته باشم و خدا دو قدم اول رو به من نشان داد اولی پیشنهادی بود که انتظار نمی رفت ولی از زبان شوهرم بیرون آمد (چرا یه سالن ارایشی نمیزنی به جای خیاطی کردن )دومین آشنایی به طور خیلی اتفاقی با گروه عزیز ریما بیوتی .و خوشحالم بگویم این یکی از بزرگترین های اتفاق زندگی ام هست و خواهد بود.

  2. گفته:

    وای خدای من عالی بود،منو به یاد اون روزی انداخت که این مصاحبه انجام شد،و اون روزها چه روزگار خوشی بود، چقدر هم حرفهاشون دلنشین بود استاد جعفری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.